امروز بعد از یک تاخیر طولانی دوباره اومدم به وبلاگم سر بزنم و درد دلهام رو بنویسم.

راستش تو این مدت خیلی بهم سخت گذشت.روزای خوبی نداشتم

خیلی چیزا دیدم که نباید میدیدم ؛ چشام رو روی خیلی از بدی ها بستم و دم نزدم.

خیلی از حقایق رو نادیده گرفتم .درد هام رو پشت لبخند های تلخم پنهون کردم.

زخم های دلم رو پنهون کردم پشت چهره ی شاد و خندون.

حالا به این نتیجه رسیدم بی تفاوت بودن آدمی رو سخت اذیت میکنه.

دلم میخواد حرف بزنم.بگم که چقدر رنج کشیدم

اما حرفام قبل از بیرون اومدن از حنجره خفه میشه.

دارم ذره ذره آب میشم .اما دیگران لبخندهای منو می بینند

آهای مردم : لبخند های تلخ منو باور نکنید ...