عطر خوش زعفران
آن روزها رمضان که میرسی عطر خاصی به مشام میرسید
انگار زعفران دَم کرده باشی !
مردم مهربان تر میشدند
آشنا تر میشدند
یک شادی مشترک قلب هایشان را بهم نزدیک میکرد .
دعای سحر خاصیت این را داشت که جادویت کند
و حسی شبیه شادی ؛ غم ؛ خواهش و نزدیکی بخدا در دلت موج میزد
« نمیدانستی تو مهمان خدایی یا او مهمان تو »
مثل رویای کودکی به من نزدیک بودی خدایا !
دلم برای آن روزها تنگ شده ؛
دلم میخواهد مثل همان روزها هرچقدر خواستم صدایت کنم
و مطمئن باشم تو پاسخم را میدهی
میخوام مطمئن باشم که تنها نیستم !
خدایا شادم به اینکه باز این فرصت بزرگ را در اختیار من گذاشتی تا میهمان تو باشم
و یقین کنم که میزبانش رهایم نمیکند
میخواهم یقین کنم که میزبانش مهربان است
و او برای دلتنگی های من بهترین درمان است !
*رهایم نکن پروردگارم *
وبلاگ درمورد یک سری دردل های خودمه ، به زبون ساده و روان ،چیزایی که ممکته تو زندگی هرکسی اتفاق بیافته