بدبینی
من همیشه خیلی آدم خوشبینی نبودمبیشتر اوقات سعی میکردم فاصله ام رو با آدمای اطرافم حفظ کنم
و از اینکه کسی زیادی به من نزدیک بشه بیم داشتم .
این روزها نسبت به قبل بدبین تر شدم
انگار یه نفر درونم نشسته و به من اجازه ی نزدیک شدن به آدما رو نمیده !
درست زمانیکه میخوام به یک نفر اعتماد کنم اون موجود اخماش میره توی هم .
این روزا این موجود زیادی به من امرو نهی میکنه
زمانیکه احساس تنهایی میکنم و میخوام با یه نفر درددل کنم ؛
اون موجود مانع میشه و به من میگه :
هی جلو تر نرو , دوباره توهم دوستی به سرت نزنه
تا جایی که اختیار تمام و کمال من بدست اون موجود افتاده
و اجازه نمیده با آدمای اطرافم طرح دوستی بریزم و نسبت اونا خوشبین باشم
اون موجود چنان تاثیری روی من داشته که نسبت به هیچکس حس خوبی ندارم
و تنهایی رو ترجیح میدم ....
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 13:7 توسط مریم رحیمی
|
وبلاگ درمورد یک سری دردل های خودمه ، به زبون ساده و روان ،چیزایی که ممکته تو زندگی هرکسی اتفاق بیافته