من همیشه خیلی آدم خوشبینی نبودم

بیشتر اوقات سعی میکردم فاصله ام رو با آدمای اطرافم حفظ کنم 

و  از اینکه کسی زیادی به من نزدیک بشه بیم داشتم .

این روزها نسبت به قبل بدبین تر شدم 

انگار یه نفر درونم نشسته و به من اجازه ی نزدیک شدن به آدما رو نمیده !

درست زمانیکه میخوام به یک نفر اعتماد کنم اون موجود اخماش میره توی هم .

این روزا این موجود زیادی به من امرو نهی میکنه 

زمانیکه احساس تنهایی میکنم و میخوام با یه نفر درددل کنم ؛

اون موجود مانع میشه و به من میگه :

هی جلو تر نرو , دوباره توهم دوستی به سرت نزنه

تا جایی که اختیار تمام و کمال من بدست اون موجود افتاده 

و اجازه نمیده با آدمای اطرافم طرح دوستی بریزم و نسبت اونا خوشبین باشم 

اون موجود چنان تاثیری روی من داشته که نسبت به هیچکس حس خوبی ندارم 

و تنهایی رو ترجیح میدم ....