من آزاد و رها
گاهی باید جعبه ی آرزوهایت را باز کنی و یه نگاهی هرچند کوتاه به آرزوهایت بیاندازی
بزرگتر که میشوی ؛
آرزوهایـت هم با خودت بزرگ میشوند
تا جایـی که میبینی جعبه ات دیگر جایی ندارد !
مجبـور میشـوی خیـلی از آرزوها را در * دلـت * دفن کنی
و با یک داغ سنگین در سینه ات زندگی کنی .
چقدر دلم میخواهد در جعبه ام را بازبگذارم و تمام آرزوهایم را به دست باد بدهم
و دیگر اثری از آرزوهایم نبینم
چقدر دلم میخواهد آزاد و رها زندگی کنم
بی هیچ حســـــــــــــرتی
بی هیچ آرزویـــــــــــــــی ...
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 22:16 توسط مریم رحیمی
|
وبلاگ درمورد یک سری دردل های خودمه ، به زبون ساده و روان ،چیزایی که ممکته تو زندگی هرکسی اتفاق بیافته