کتابم رو روبرو باز میکنم و چند جمله ای میخونم ؛ خیلی خسته ام  !

چشامو میبندمو با خودم میگم : پس کی تموم میشه این دانشگاه لعنتی ؟

کاش زوتر تموم بشه  .

دانشگاه که میری ؛ مدام میگی کی تموم میشه ؟

کار که  میکنی  ؛ مدام میگی کی تموم میشه ؟

انگار اومدیم برای فرار ؛ برای تموم کردن !

هیچوقت آروم و قرار نداری 

گاهی پیش میاد که بی هدف و بی برنامه فقط روزا رو میگذرونی فقط به امید تموم شدن  .

خودتم نمیدونی که چی میخوای و چی نمیخوای



شاید فقط با « مرگ » میشه به آرامش رسید ....