تنهایم بزار
سخت است با تمام وجود به مردی وفادار بمانی که هیچ موقت نتوانی در قلبش جایی پیدا کنی !
سخت است که تو حتی به یادش هم وفادار بمانی با اینکه میدانی او با دیگری است
سخت با اینکه میدانی او به تو تعلق ندارد اما هنوز روزها را با خیال او سر کنی
سخت است نسبت به او متعهد بمانی و بدانی او دوستت ندارد ...
سخت است با اینکه میدانی او بر نمیگردد اما در خیالاتت یاد او را زنده نگه داری
و اجازه ندهی حتی یک نفر از حوالی دلت عبور کند ؛
به من حق بده اگر سخت شده ام
به من حق بده اگر تنهایی را ترجیح بدهم
سه سال از زندگیم را بپای کسی اشک ریختم که دوستم نداشت !
او دوستم نداشت ...
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 15:50 توسط مریم رحیمی
|
وبلاگ درمورد یک سری دردل های خودمه ، به زبون ساده و روان ،چیزایی که ممکته تو زندگی هرکسی اتفاق بیافته