او را پیدا کرده ام
و کم کم به پایان تعطیلات نوروزی نزدیک میشویم .
بی شک میتوانم بگویم بهترین تعطیلات عمرم را سپری کردم .
بهترین چیزی که در این ایام به آن دست یافتم رسیدن به ذهنیتی نو و جدید بود !
مدام با خودم فکر میکردم که چرا نمیتوانم از هیچ کاری لذت ببرم ؟
چرا نمیتوانم از ته دل شاد باشم ؟
چرا نمیتوانم کارهایی را که دوست دارم انجام دهم ؟
بیشتر اوقات با افکار آزار دهنده دست و پنجه نرم میکردم و در آخر افکار شوم و آزار دهنده بر من پیروز میشدند .
مدام میترسیدم؛ ترس از دست دادن کسانی که دوست شان دارم مرا آزار میداد .
مهترین کاری که در این ایام توانستم انجام دهم تغییر ذهنیت و افکارم بود.
کار ساده ای نبود ؛ اما قادر به انجام این کار شدم .
یادگرفتم شادی را در لحظه ی « حال » پیدا کنم و برای غم هایی که هنوز به سراغم نیامده نگران نباشم .
یادگرفتم حسرت نداشته هایم را نخورم و از داشته هایم لذت ببرم .
راستش حس میکردم چیزی را از دست داده ام
چیزی را گم کرده ام و آن هم بی خبری از قدرت بی انتهای الهی بود !
مدتی است که به او بی توجه بودم
میدانم مشکل از من بود ؛ میخواستم قدم های زندگی را بدون کمک او بردارم
با خود فکر میکردم آنقدر قوی شده ام که بتوانم از عهده ی هر کاری برآیم
اما فهمیدم که چقدر ضعیف و ناتوانم در برابر قدرت الهی .
راستش خیلی خسته بودم
خسته از اینکه هرچه او را صدا میزدم جوابی دریافت نمیکردم
خسته از اینکه هر روز مشکلاتم بیشتر و بیشتر میشد و من هم ناتوان تر میشدم
اما غافل بودم ؛ غافل از اینکه او همیشه در کنارم بوده .
او همیشه کمکم میکرده اما من وجود او را حس نمیکردم
فهمیدم که نمیتوانم مسیر زندگی را بدون کمک او طی کنم .
اکنون میتوانم به معنای واقعی شاد باشم و از تک تک لحظه هایم لذت ببرم .
خوب میدانم که سختی ها پایدار نیست همانطور که خودش گفته :
«اِنٌَ مَعَِ عُسراً یُسراً » همانا بعد از هر سختی آسانی است .
اکنون میتوانم بفهمم که من چقدر غافل بودم
من او را گُم کرده بودم ؛ اویی را که همیشه کنارم بوده
هم اکنون که او را پیدا کرده ام دیگر گُم اش نمیکنم
میخواهم حضور خداوند را در تمام لحظه هایم حس کنم و آرامش یابم
این آرامش را با هیچ چیز در این دنیا عوض نمیکنم ....
وبلاگ درمورد یک سری دردل های خودمه ، به زبون ساده و روان ،چیزایی که ممکته تو زندگی هرکسی اتفاق بیافته