امروز 14 فروردین است .

و کم کم به پایان تعطیلات نوروزی نزدیک میشویم .

بی شک میتوانم بگویم بهترین  تعطیلات عمرم را سپری کردم .

بهترین چیزی که  در این ایام به آن دست یافتم رسیدن به ذهنیتی نو و جدید بود !

مدام با خودم فکر میکردم که چرا نمیتوانم از هیچ کاری لذت ببرم ؟

چرا نمیتوانم از ته دل شاد باشم ؟

چرا نمیتوانم کارهایی را که دوست دارم انجام دهم ؟

بیشتر اوقات با افکار آزار دهنده دست و پنجه نرم میکردم و در آخر افکار شوم و آزار دهنده بر من پیروز میشدند .

مدام میترسیدم؛ ترس از دست دادن کسانی که دوست شان دارم  مرا آزار میداد .

مهترین کاری که در این ایام توانستم انجام دهم تغییر ذهنیت و افکارم بود.

کار ساده ای نبود ؛ اما قادر به انجام این کار شدم .

یادگرفتم شادی را در لحظه ی « حال » پیدا کنم و برای غم هایی که هنوز به سراغم نیامده نگران نباشم .

یادگرفتم حسرت نداشته هایم را نخورم و از داشته هایم لذت ببرم .

راستش حس میکردم چیزی را از دست داده ام

چیزی را گم کرده ام و آن هم بی خبری از قدرت بی انتهای الهی بود !

مدتی است که به او بی توجه بودم

میدانم مشکل از من بود ؛ میخواستم قدم های زندگی را بدون کمک او بردارم

با خود فکر میکردم آنقدر قوی شده ام که بتوانم از عهده ی هر کاری برآیم

اما فهمیدم که چقدر ضعیف و ناتوانم در برابر قدرت الهی .

راستش خیلی خسته بودم

خسته از اینکه هرچه او را صدا میزدم جوابی دریافت نمیکردم

خسته از اینکه هر روز مشکلاتم بیشتر و بیشتر میشد و من هم ناتوان تر میشدم

اما غافل بودم  ؛ غافل از اینکه او همیشه در کنارم بوده .

او همیشه کمکم میکرده اما من وجود او را حس نمیکردم

فهمیدم که نمیتوانم مسیر زندگی را بدون کمک او طی کنم .

اکنون میتوانم به معنای واقعی شاد باشم و از تک تک لحظه هایم لذت ببرم .

خوب میدانم که سختی ها پایدار نیست همانطور که خودش گفته :

 «اِنٌَ مَعَِ عُسراً یُسراً » همانا بعد از هر سختی آسانی است .

اکنون میتوانم بفهمم که من چقدر غافل بودم

من او را گُم کرده بودم ؛ اویی را که همیشه کنارم بوده

هم اکنون که او را پیدا کرده ام دیگر گُم اش نمیکنم

میخواهم حضور خداوند را در تمام لحظه هایم حس کنم و آرامش یابم

این آرامش را با هیچ چیز  در این دنیا عوض نمیکنم ....