برایم دیگر مهم نیست  که او مرا دوست ندارد ؛ مهم این است که من فرشتگانی دارم که با قلب کوچکشان دوستم دارند !

مهم نیست که دیگر او چشم انتظار من نیست ؛ مهم  این است که فرشته های کوچک من هر روز بی قرار آمدن من هستند !

مهم نیست که دیگر آغوش جایی برای من ندارد ؛ مهم این است که من فرشتگان کوچکم را در آغوش میکشم!

مهم نیست که او اشک را به چشمانم آورد ؛مهم این است که فرشتگان کوچکم با قلب های پاکشان امید را به زندگی من آورده اند !

دیگر مهم نیست که از روزگار و نامردی هایش خسته ام ؛ مهم کودکان من هستند همان فرشتگان کوچکم!


«    براستی آنها مرا با زندگی آشتی داده اند     » 


من آموختم که برای خوشبخت شدن نیازمند  وجود او نباشم .

من خوشبختی را بودن در کنار فرشته های کوچکم میدانم ........