چند روز پیش به اصرار مادرم برایم خواستگار آمد.

اما خواستگارم اصلا به دلم نشست !

من خیلی خواسته ی زیادی از طرف مقابلم ندارم ؛ جز اینکه انسانیت در وجودش باشد.

راستش برای من مهربانی و صداقت و پاک بودن طرف مقابلم خیلی ارزش دارد

هیچ موقع دل به مادیات این دنیا نبستم و نمیبندم .

ازدواج برای من وسیله ای است برای رسیدن به آرامش

خوب میدانم که از آن شور و حرارت قبل در من خبری نیست ؛

گاهی اوقات با خودم فکر میکنم این خیانت است که من تمام احساسم را برای کسی هدر دارم که ارزش  دوست داشتن نداشت !

گاهی باخودم فکر میکنم که آن کسی را که من دنبالش هستم اصلا وجودندارد و من باید تا ابد تنها بمانم.

من میترسم از این تنهایی ؛ از زندگی بدون عشق میترسم .

ای کاش کسی بیاید که با وجودش عاشقی برایم تکرار شود .

ای کاش کسی بیاید که تا ابد بماند و در تمام سختی ها همراه من باشد

کسی که هیچ موقع حرفی از رفتن به زبان نیاورد !

کسی که برای همیشه عاشق بماند و مرا بخاطر وجود خودم بخواهد و مرا با تمام کاستی هایم بپذیرد .

کسی که هیچ موقع مرا بخاطر زندگی گذشته ام سرزنش نکند .

کسی که هیچ گاه مرا بخاطر ساده بودنم به سخره نگیرد .

کسی که هیچ گاه از من نخواهد تغییر کنم و مرا بخاطر تفاوتم با دیگر  دختران دوست بدارد .

کسی که ارزش قلب مهربان مرا بفهمد و بداند هیچ چیز در این دنیا به اندازه ی یک قلب پاک و مهربان ارزش ندارد .....