خداحافظ پاییز
شبی که گذشت آخرین شب از پاییز بود !
بلند ترین شب سال ...
شبی که گذشت بسیار خاطره انگیز و زیبا بود ؛ لحظات بسیار خوبی که در کنار خانواده ی عزیزم گذراندم .
مدتی میشد که با تمام وجود شادی نکرده بودم و تا اینقدر شاد نبودم .
و من این شادی را مدیون لطف خدای مهربانم هستم .
با تمام شده فصل پاییز و شروع شدن فصل جدید حس میکنم دلم برای این فصل تنگ میشود.
دلم برای قدم زدن روی برگ های پاییزی تنگ میشود ؛ دلم برای بوی نم باران تنگ میشود ؛
حتی برای روزهای سرد و تاریکش هم دلتنگ میشوم !
این روزها دلم برای فصل پاییز تنگ میشود
چاره ای نیست ؛ باید بپذیرم که عمر مثل باد میگذرد .....
خداحافظ پاییز غم انگیز ؛ خداحافظ غروب های دلگیر ؛ خداحافظ گریه های شبانه ...
خداحافظ پاییز ....
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱ ساعت 21:42 توسط مریم رحیمی
|
وبلاگ درمورد یک سری دردل های خودمه ، به زبون ساده و روان ،چیزایی که ممکته تو زندگی هرکسی اتفاق بیافته