این روزها نسبتا روزهای آرامی را پشت سَر میگذار میگذارم .

بدون هیچ دغدغه ای . تقریبا خوب و خوش میگذر این روزگار !

بیشتر از همه فکرم درگیر درس هایم است ؛ دیگر هیچ چیز ذهنم را مشغول خود نمیکند .

فراموش کرده ام تمام تنهایی ها و نامردی های این عالم را

فراموش کردن این همه درد و غم برای دل نازک من کار خیلی سختی بود ؛ با این حدود فراموش کردم ...

هرموقع از این آدمها و نامردی هایشان آزده خاطر میشوم ؛ به یاد می آورم که خدایی دارم که در تمام سختی ها و مشکلات یار و یاور من بوده .

او با تمام بزرگیش به من آموخت که از بنده هایش خواسته ای نداشته باشم ؛

شاید آنقدرها عقلم کامل نباشد که بتوانم سَراز مصلحت الهی دربیاورم ؛ ولی خوب میدانم که کارهای

این دنیا حساب و کتاب دارد !

 

خداوندا :

چند روزی میشود که نمازهای صبحم همگی قضا میشود !

مدتی است از درد دل کردن با اوکه تنها راز دار دلم است محرومم ؛

خدایا به قلب کوچکم بیا !

خوب میدانی که همدمی جز تو ندارم ؛ من آرامش را با تو پیدا کرده ام پروردگارم !

بیا و مثل همیشه دل خسته ام را نورانی کن .

ای تنها راز دار دلم ......