سادگی
یکی از بدترین حس هایی که درونم دارم اینه که اطرافیانم منو آدمی « ساده » فرض میکنند .
گاهی اوقات با خودم فکر میکنم که یک عده از سادگی من سواستفاده میکنن
این خیلی حس بدی هستش که که اکثر اوقات ؛ با تمام وجودم ؛ از روی محبت و سادگی ؛ در حَق عزیزانم خوبی میکنم محبت میکنم اما اونا نمیتونن اینو درک کنن که این محبت چقدر ارزش داره !
اونا قدرت درک اینو ندارن ؛ و هرگز نخواهند فهمید که چقدر دل صاف و ساده ارزش داره !
متاسفانه آدمای این دوره تو چاپلوسی استاد هستن ؛ اما من چاپلوسی رو هیچوقت نخواستم یادبگیرم .
آدمای زندگی من برای سادگی ارزش قائل نیستند .
همون آدما توی دلشون به « سادگی من » میخندن !
یک حس خیلی بدی دارم ...
اما من آدمای ساده بایک دل پاک رو دوست دارم؛ دلی که درونش هیچ کینه و دروغی نباشه !
متاسفم برای آدمای زندگیم که ارزش سادگی رو نمیتونن بفهمن ....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 7:59 توسط مریم رحیمی
|
وبلاگ درمورد یک سری دردل های خودمه ، به زبون ساده و روان ،چیزایی که ممکته تو زندگی هرکسی اتفاق بیافته