پدرم تنها مردی است که دوست داشتنش بوی صداقت میدهد .

پدرم فرشته است ؛ فرشته ای صبور و ساکت ؛ پدرم فردی است قوی و استوار

تا به حال از زبان پدرم کلمه ی شکایت آمیز نشنیده ام ؛ پدرم کمرش خم شد اما یک بار شکایت نکرد از روزگار .

او جوانی اش را داد ؛ در ازای اینکه من قد بکشم و بزرگ شوم !

من همه چیز داشتم در این عالم اما یک چیز مثل خوره روحم را آزار میداد .

من هرگز نمیتوانم درد کشیدن او را تحمل کنم .او درد کشید و تحمل کرد.

پدرم من صبور بودن را آز تو آموختم ؛

آموختم در حالیکه دیگران بالای سرم اشک میریزند من لبخند بزنم و این یعنی : « صبر »

پدرم برایت حرف های ناگفته زیاد دارم .حرفهایی که تابحال نگفته ام ؛ نگفته ام چون تحمل ناراحتی تو را ندارم.

برایت از چه بگوییم : بگویم که زخم های دلم آنقدر عمیق شده ؛ که میتوان به راحتی در آن درختی کاشت ؟

بگویم دلم راشکستند ؟ بگویم که تنهای تنها مانده ام ؟ بگویم که دیگر دنیا در چشمم تیره و تار شده ؟ 

میدانم که راهی جز صبر پیش رو ندارم ؛ راهی که خودت به من آموختی . آموختی که در مقابل مشکلاتم بایستم و بجنگم . و من این را مدیون تو هستم ... .....

پدرم من تمام وجودم را مدیون محبت های تو هست ؛ پدرم بهترین مرد دنیاست ........